تبليغاتX
شکست سکوت

 شکست سکوت

 از تو می نویسم .. تو که غم داره نگات _اگه دوست داشتی بگو تا ابد میگم برات

   

منوي اصلي

 
   صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
 
     
   

نوشته هاي پيشين

 
   آبان 1386
شهریور 1386
 
     
   

پيوندها

 
    ندای مرگ
::طراح قالب::
 
     
   

آمار وبلاگ

 
    افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
 
     
   

طراح قالب

 
    طراح قالب  
     
   

پشتيباني

 
   

  RSS 

 

 

Powered By

 

 

BLOGFA.COM

 

 

 

 

 
     
 

 

 

 

   

 کی به کیه؟

  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:5

 
   

????

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 تولدم مبارک - خواستی کلیک کن

  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:33

 
   

Happy birthday dear

▓▒▓M▓▒▓I▓▒▓S▓▒▓A▓▒▓N▓▒▓

 

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 با توام....

  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 16:3

 
   

سلام..غریبه

 

اینا آخرین حرفاییی که برات می نویسم

بهت گفتم تا ابد برات میگم

نشد ، نتونستم ، نمی تونم

بهت گفتم می ترسم، همیشه می گفتم

که یه وقت نری ...منو با خیالت تنها نذازی

ولی  حا لااین منم که  تنهات می ذارم

می دونی عا مل اینکه آدما تنها می مونن خودشونن؟

همه از عشق می گن ... عشق شکست خوردشون..از تنهایی پس از عشق

اونی که تنها بوده.. هم دم شبهای تنهاییشواز دست میده و

تنها تر میشه

یکی کینه ایه ... با اینکه عامل اصلی خودشه ..

تنها یی  برای کسایی طاقت فرساست که تا حالا طمع تنهایی رو نچشیدن

نه برای من ...

می گن خود کرده را تدبیر نیست ...

یه مو قع می شه که ندونم کاریات زندگیت رو به باد می ده

زندگی مثل سکست که دو رو داره...

یه وقتی اوج می گیری.

.یه موقع چنان به دام میفتی که از اون بالا با سر می خوری زمین

اون وقته که اون وره سِکه معلوم میشه

یه موقع هست که آدم نخواسته حرمتِ خودشو می شکنه

دیگه واسش غرور نمی مونه

نمی خواست این اتفاق بیفته ... ولی دستِِ تقدیر...؟؟!!!

می گن کاش سر نوشت جز این می نوشت

یه چیزی رو می دونی؟

سر نوشت نمی نویسه...سر نوشت حرف می زنه...

 میگه و میگه تا خسته بشه

سر نوشت فقط یه قِصست...

مگه تمام قصه های دنیا رو آدما نمی گن؟

خود تو؟ تا حا لا چند تا گفتی؟ اصلا قصه گفتی؟

قصه ی سر نوشتو؟

من گفتم ... با یه اشتباه ... با یه حفره که هیچ وقت نمی تونم پرش کنم

کاش منو ببخشی... یعنی می بخشی؟

ولی من خودمو نمی بخشم

برای همینه که می رم... قبل از این که تو از من دل بکنی

خدا رو چه دیدی ... شاید دلم گرفت دوباره اومدم سراغت

دارم از تو می نویسم ... تو که غم داره نگات..

اگه دوست داشتی بگو ... تا بازم بگم برات...

مواظب نگاه غمزده ی من باش:

"من؟ بی قرار ِ تو"

 

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 ف ا ص ل ه

  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:52

 
   

فاصله:

 

می دونی فاصله ی من با خورشید چه قدره؟

خیلی زیاد ! اما من هر روز می تونم ببینمش!!

فاصله م تا ماه چه قدره؟

خیلی زیاد..! اما من هر شب می تونم ببنمش

فا صله م با تو چه قدره؟

خیلی کم ...! اما نمی تونم ببینمت!

نه انگار فاصله ی من از تو خیلی بیشتر از فاصله ی من از خورشیده

چه جوری میشه این فاصله ها رو از بین برد ؟

می شه انقدربدوم تا بهت برسم؟

مگه نیست میگن:

 گر چه از من دوری ... ولی یادِ تو در قلب ِ من باقیست؟

 

h.gh

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 بدون شرح

  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:52

 
   

bedoone sharh

یعنی می شه یه روزی اون دستاتو بگیرم؟

با اون صدای گرمت بازم آروم بگیرم؟

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 زندگی

  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:40

 
   

زندگی:

 

تو صفحه ی زندگی هر لحظه رنگِ تازه

میادو خاطراتِ گذشته رنگ می بازه

تولدِ مرگ تو هر لحظه تکرار میشه

دوست برات دشمن میشه، دشمن برات یار میشه

تنها غمی که مونده از خاطراتِ پیره

یه جای دل همیشه تو خاطره اثیره

تو سرنوشته هر کس تقدیر چیزی نوشته

ولی باز پنبه میشه گاهی هر چی که رِشته

با زندگی می رقصم تا روزی که بمیرم

با اینکه تو خاطراتت همیشه من اسیرمlife

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 تاریک

  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:23

 
   

تاریکه:

 

اگه مثلِ قطبِ یخی غمگین و سردم

اکه آخرین ستاره ی دور از تو باشم

تو مثلِ خورشیدی  اما ...  خورشیدم پیشِ تو سرده

تو مثلِ نوری  اما ...  نورم پیش تو تاریکه تاریکه

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 عشقِ دروغ

  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:49

 
   

عشقِ دروغ...!:

 

رفته بودیم که دور از انظار ِ دیگران،

ساعتی با سرگردانی یک عشقِ بی پناه، زیرِ روشنایی ماتِ ماه ، گردش کنیم

آسمان کاملا ًصاف بود.

 پاره ای ابر ِ سیاه، صورتِ نازنینِ ماه را ،در سیاهی ِ خود ناپدید می کرد

گفتم آسمان به این صافی... معلوم نیست این قطعه ابر ِ سیاه، از گریبانِ ما چه می خواهد...؟!

اشاره به ابر کرد ..آهی کشید و گفت: آن؟

آن ابر نیست.. عصاره است، عصاره ی ناله های پنهانی ِ عشاقِ واقعی،

روی ماه را پوشانده تا ماه شاهدِ عشقِ دروغِ من و تو نباشد...

و حال در این شب ِ سیاه در آسمان به دنبالِ ماه  می گردم...

که دیدنش تداعی کننده ی یادو خاطره ی چهره ی مهتابیت باشد

ومی گویم : مهتابِ من عیدت مبارک

 

 

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 گل ِ سرخ و زرد

  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:48

 
   

گل ِ سرخ و زرد...

 

گلِ سرخی به او دادم ، گلِ زردی به من داد..!

برای لحظه ای نا تمام قلبم از تپش افتاد...

با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری؟!

گفت نه باور کن، نه! ولی چون تورا واقعا ًدوست می دارم

نمی خواهم پس از آنکه از من کام گرفتی، برای یافتنِ گلِ زرد،زحمتی به خود هموار کنی...

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 زبانِ سکوت:

  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:49

 
   

زبانِ سکوت:

یک ساعت تمام ،بدونِ آنکه یک کلمه حرف بزنم ،

به رویش نگاه کردم:

فریاد کشید که: آخر خفه شدم ! چرا حرف نمی زنی؟

گفتم نشنیدی؟ً! ...برو!..

 

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 نفرین عشق

  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:48

 
   

وقتی تو چشماش نگاه می کنم، انگار چند تا حس رو با هم دارم.

هم دلم می خواد تا ابد به چشمای قشنگش خیره بشم، هم میخوام

ازشون فرار کنم...هم می خوام تو نگاهش غرق بشم و هم اضطراب دارم

یه جوری تر س و دلهره و عشق و غرور و همه چی رو با هم دارم...

آدمِ عاشق که عاقل نیست.دیوونه ی یک جفت چشمِ معصوم و بی گناهه

که هر وقت نگاشون می کنه انگار که آتیش می گیره.

عشق گاهی وقتا یه دریاست که وقتی توش شنا می کنی بدونِ اینکه بخوای

آرومت می کنه،گاهی وقتام یه مردابه که آروم و بی صدا تو رو تو خودش می کشه

آخرهم خفه ات می کنه، راهِ نفستو می بنده، اون وقته که می میری.

عشق یعنی خواستن،

 اما خواستن همیشه مساویِ تونستن و به دست آوردن نیست...

 تو بگو چیزی به نامِ عشق وجود داره؟...

 

h.gh

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

 breeze

  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:43

 
   

می دونی؟   یک سال گذشت ...چه زود..!! مثلِ شر شرِ بارون تو فصلِ خزون، مثلِ نم نم بارون تو فصلِ بهارون....یا عمرِ گل تویِ یه گلدون

ِسالگردِ بودنت در کنارم... برای آغاز دوباره ی زندگی  ....برای نفس ...برای امید...مبارک

 

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
   

  چشم هایش

  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:39

 
   

هیچ کس شب و روز را با هم ندیده است

ولی من دیده ام ... وقتی به چشمانش نگاه می کنم ... شب را چون جزیره ای ... در دریا ی روز می بینم

زیرا ... چشمانش .... شب و روز را با هم دارند

 + نوشته شده توسط نسیم | 

 
     
 
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
JavaScript Codes

منبع کدهای موزیک وبلاگ