| سلام..غریبه
اینا آخرین حرفاییی که برات می نویسم
بهت گفتم تا ابد برات میگم
نشد ، نتونستم ، نمی تونم
بهت گفتم می ترسم، همیشه می گفتم
که یه وقت نری ...منو با خیالت تنها نذازی
ولی حا لااین منم که تنهات می ذارم
می دونی عا مل اینکه آدما تنها می مونن خودشونن؟
همه از عشق می گن ... عشق شکست خوردشون..از تنهایی پس از عشق
اونی که تنها بوده.. هم دم شبهای تنهاییشواز دست میده و
تنها تر میشه
یکی کینه ایه ... با اینکه عامل اصلی خودشه ..
تنها یی برای کسایی طاقت فرساست که تا حالا طمع تنهایی رو نچشیدن
نه برای من ...
می گن خود کرده را تدبیر نیست ...
یه مو قع می شه که ندونم کاریات زندگیت رو به باد می ده
زندگی مثل سکست که دو رو داره...
یه وقتی اوج می گیری.
.یه موقع چنان به دام میفتی که از اون بالا با سر می خوری زمین
اون وقته که اون وره سِکه معلوم میشه
یه موقع هست که آدم نخواسته حرمتِ خودشو می شکنه
دیگه واسش غرور نمی مونه
نمی خواست این اتفاق بیفته ... ولی دستِِ تقدیر...؟؟!!!
می گن کاش سر نوشت جز این می نوشت
یه چیزی رو می دونی؟
سر نوشت نمی نویسه...سر نوشت حرف می زنه...
میگه و میگه تا خسته بشه
سر نوشت فقط یه قِصست...
مگه تمام قصه های دنیا رو آدما نمی گن؟
خود تو؟ تا حا لا چند تا گفتی؟ اصلا قصه گفتی؟
قصه ی سر نوشتو؟
من گفتم ... با یه اشتباه ... با یه حفره که هیچ وقت نمی تونم پرش کنم
کاش منو ببخشی... یعنی می بخشی؟
ولی من خودمو نمی بخشم
برای همینه که می رم... قبل از این که تو از من دل بکنی
خدا رو چه دیدی ... شاید دلم گرفت دوباره اومدم سراغت
دارم از تو می نویسم ... تو که غم داره نگات..
اگه دوست داشتی بگو ... تا بازم بگم برات...
مواظب نگاه غمزده ی من باش:
"من؟ بی قرار ِ تو"

+
نوشته شده توسط نسیم
|
|